-
حکم دل
23 بهمن 1403 02:09
صبح شد زنده ام هنوز انگار باز زنده در آمدم از غار تب تمام شب از تنم میخورد مثل زالو و چشم من بیدار زندگی مثل درد جریان داشت توی رگهای خسته ی بیمار باز رفتم سراغ کفترها یک لبم فحش ، یک لبم سیگار سر زدم دبه ی شرابم را منتظر بود گوشه ی انبار دیشب اما زمین هوایی بود پر تنش بود سخت ! لاکردار بازیِ مشت بر هوا بود و مشت خالی...
-
بیچاره وطن
29 مهر 1401 14:06
بیچاره وطن که مردمانت ماییم تو پیرزنی و ما همه برناییم انگار ترا کنیز خلقت کردند انگار برایت حضرت والاییم بیچاره وطن تو رختشوی دگران بدبویی و چرک ، رنگ و بوی دگران سیلی بر خود خنده به روی دگران انگشت نما و آبروی دگران بدبختی ما همین توهّم بس که از کیسه ی تو سوار بر آنهاییم بیچاره وطن ، غریب ، بیکس ، بیمار دور و بر تو...
-
بالهای شیطان
5 مهر 1401 10:33
از ما که گذشت اما شمایی که میمانید! قدرت مطلق را به هیچ فرشته ای واگذار نکنید حتی اگر به چشم خود دیدید بال زنان از آسمان فرود آمد زیرا شیطان هم بال دارد پریشان سلیمی مهرماه 1401
-
بیماری در بیم تنهایی
27 دی 1400 15:36
در کوچه های خلوت تردید آنکس که میگوید تنها نمی مانم دچار بیم تنهایی ست تنهایی انسان بخش سخت و تاریکش بیماری در بیم تنهایی ست این داستان ماست مردی که هرکس را که بر میخاست بیماری از بیم تنهاییش را درمان کند میکشت درمان تنهاییش را می کشت اما مگر کشتن دوای بیم تنهایی ست؟ این دیو تنهایی تن ها را یک دیو تنهای دگر میکرد تا...
-
کاش فراموش شویم
3 بهمن 1398 22:40
این زخم ترین خنده ی بی روح لبان را خونبارترین پنجره ، چشم خفقان را باران تو بشوی این چرکِ عزادارِ شب آلوده ی میهن ما مردمِ این ننگ به دامن سیلاب به تاراج ببر این بشکه شرابی که در آن مار خزان است این زهر که نادانی ما خالق آن است دریا تو بنوش شاید طوفان نام مرا برد شاید باران دست ترا شست شاید که پدر خوانده ی تاریخ از...
-
عنکبوت
10 آذر 1398 22:18
عنکبوت آن بند باز تندخوآن شرور زال موبا شتاب از خانه اش آمد بروندر تکاپوی معاش خویش خوندست برد و چشمهایش را که خواب آلود بودبا لجاجت پاک کردآب بر صورت زد و دندان خود مسواک کرددامها را سرکشی کرد از سر دلواپسیخنده ای بس زشت و وحشتناک کردیک مگس در دام بودصبح پاییزی برای آن مگسنحس و بد فرجام بودگفت با خود بندباز ترشروآن...
-
ایران جاودان
22 خرداد 1396 19:35
ایران مرا رها کن از دست بگذار به شیبِ شب بیوفتد در آتش این و آن بسوزد صد تکّه ، وجب ، وجب بیوفتد بگذار به تیفوس و به طاعون در رنج و تعب به تب بیوفتد از قهر خدا به خود بلرزد از کلّ جهان عقب بیوفتد هی ناله زند ، گریه کند ، زار از شادی و از طرب بیفتد با دست به پشت دست کوبد بر حیف و عجب ، عجب بیوفتد بهتر که به صدهزار نعمت...
-
برف
16 بهمن 1395 23:19
امشب دلم گرفته و بغض برف گرفته گلوی سرد هوا را و ریز ریز و پراکنده و نرم از اشکِ گرم من و سرد و سپید او دو گونه ی من و اندام جادّه شبتاب میشود غم خوشایندی ست و چه شکوه غمینی! که در شعاعِ نگاهِ لطیف و شوخ طبیعت ز یاد باید برد اگر که خاک سیاه است و ذهن باید شست که هرچه هست امشب ز تور برف سپید است اگر چه گل مرده چنار...
-
تو
30 آبان 1395 00:40
خیابان زل میزند بتو تابلوها گردش به سمت تو دارند درختان با سرهای خمیده نفس میکشند ترا از پیاده رو تنــه میخوری میخـــندی ورهگذرانی که ترا با دهان تماشــا میکنند آهـــــــــای ایستاده در بلندی به من بگو چه کنم با دلی که ... از فاصله چیزی نمی فهمد #پریشان 1394/2/1
-
ریا
16 آذر 1394 21:49
وقتی شما از عشق میگویید میخندم وقتی که راه راست میپویید میخندم وقتی دچار خوش خیالی های پروازید وقتی بجای پر پُر از مویید میخندم وقتی به دنبال دل شاعر نمیگردید وقتی به جای چشم ابرویید میخندم اینجا تمام جلوه ها بر عکس معنی هاست وقتی پرِ طاووس میجویید میخندم وقتی خجالت میکشم از جرم ناکرده وقتی شما اینقدر پر رویید میخندم...
-
صبر زرد
16 اردیبهشت 1394 01:24
اینجا تمام تار و پودم درد دارد بر پشت زخم تیغِ ِ یک نامرد دارد اینجا تمام آرزوهایم کلنگی ست چشمی به تاریکی به بی برگرد دارد این عصر آزادی ست ، داور با رقیب است طوفانی است و عزم شهرآورد دارد چشمان تو یادآور قطب جنوب است برف است و کولاک است و سوزی سرد دارد از تو به من چیزی نمی ماسد عزیزم از من به تو امّا دو دستاورد دارد...
-
ماردوش
17 بهمن 1393 14:27
دانه ها از بوسه ها روییده اند شانه هایت اژدها دارد به دوش میخورد اندیشه را اژدهای مال و جاه پریشان 11/11/93
-
قدم
18 دی 1393 13:45
من به اندازه ی قلمم قدم بر میدارم تو به اندازه ی قلبت قلمم هر روز کوچکتر میشود قلبت هر روز بزرگتر شاید دیگر به تو نرسم " پریشان " 18 دیماه 93
-
[ بدون عنوان ]
2 مرداد 1393 16:09
گیرم که می زنی ... عزیزم چه میزنی ؟ گیرم که می کشی ... قشنگم چه میکشی ؟ گیرم که هر طرف که روی هر تیمچه بنام توو بنگاه روبراهِ توو ، روی ماه توست با این همه مگس که نشسته ... بر روی شیره ی شیرین لبان تو آخر چه میکنی ؟ تعریف ها مکرّر و ... تصدیق ها مقرّر و هی آیه ، آیه ی باران ِنازل و در حدّ نازل است این بازل ِ سوییس ......
-
[ بدون عنوان ]
31 خرداد 1393 15:26
اگر ترا به ستاره سپرده بودم کاش که اسم رمز شب ت را به او نمی گفتم که نیمه های شب به خواب خسته ی آهسته ات نمی آمد دلم از آنهمه غفلت هنوز غمگین است چگونه نوشیدم شور و تلخِ آن دریا سپس چطور بگویم ؟ ترانه ای که برایت سروده ام این است (پریشان)
-
بی رنگی
6 آذر 1392 22:54
من به بی رنگی آن چشمه که در دامنه می لغزد ایمان دارم و به آرامش ِ دشت و به تنهایی ِ باد من به چشمان تو ایمان دارم دوست دارم که دلم را جایی بگذارم که اگر باران آمد کمی آواز بخواند دوست دارم بروم همسفر باد شوم چشم در چشمه ی خورشید بدوزم که کمی خیس شود قصه ی زندگیم را به تفصیل تعریف کنم دوست دارم که پس از خستگی مشغله ی...
-
آزادی
7 مهر 1392 13:16
تو آآآآآی ی ی آزادی کی میرسی پس کوچه ی بن بست آبادی کی می تکانی خواب را از چشمهای روشنِ شادت کی می دوانی اسب چالاکت ، به روی تپّه های خشک این وادی کی میکنی از عاشقانت این سوی دیوارها ... یادی "پریشان" 7/مهر/92
-
خیابان سکوت
30 مرداد 1392 15:08
در خیابان سکوت ، زندگی ها جاریست کم کمک می خیزد باد در خیابان سکوت ، گفتنی ها جاریست در خیابان سکوت ، من و شب همسفریم من و ذهنیتِ تو همقدمیم من و ذهنیتِ تو می رقصیم نرم نرمک به آهنگِ سرورِ یک غوک من و ذهنیتِ تو دل می بازیم به آرامش ِ مبسوط چنار چه سکوتی ست نشاط آور و گنگ چه سکوتی ست فرح بخش و لطیف چه سکوتی که در آن شب...
-
افسرده
9 خرداد 1392 14:15
بازهم طوفان مرا بر بالهایش برد برد آرزوهایم کجاست ؟ قصه ها ونقل هاو گفتگوهایم کجاست؟ من دلم رنجیده است بارها گریانده وخندانده وخندیده است بارها پوسیده است روزها و ماهها و سالها باسرود خویش تنها بوده است بارها و بارها با یارها مست و خوش در دشت و صحرا بوده است هم در آغوش نسیم ، هم درآغوش غروب هم کنار نازنین بانوی دریا...
-
خواب
14 اردیبهشت 1392 22:47
گل سرخی به خواب خود دادم غزلی را برایم ازبرخواند آن غزل را به سنگ ساییدم سنگ درآب رود جاری ماند رود را با عطش فرو خوردم بید وحشی به شب شکایت کرد شب بدنبال سرخی گل رفت سرخی گل بمن سرایت کرد من دلم را دلیل آوردم دل به سلول انفرادی رفت این دلِ بی تپش که تنها ماند با خیالت به خواب شادی رفت Normal 0 false false false EN-US...
-
اگر ...
8 فروردین 1392 00:32
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA اگر که بر می گشت به خنده میرفتم ... تمامی این راه ودر تمامی راه ، سرم نمی جنبید وپا نمی لغزید اگر که بر میگشت ...!
-
سالگرد وبلاگ
25 بهمن 1391 16:10
دمی در کنار استاد بنان امامزاده طاهر کرج به بهانۀ تولّد افکار پریشان
-
سایه های مبهم
14 بهمن 1391 22:47
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA درسایه های مبهم دیروز در جای پای اساطیر سرخ موی تنها نشسته ام درلا بلای موحش امواج دور ذهن کز فرط بُعد به ... کجا ... جا گرفته است عهدی به قدمت آغاز ذهن تو در دستهای تو، با دستهای من در دور خفته است در سایه های مبهم امروز زنجیرِ دست تو بر حلقه های زندگیم حلقه کرده اند امید...
-
آسمان ابری نیست
9 دی 1391 16:11
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA خلوتی بود درآن دشت وهوایی چه دل انگیز بسته بودند دهان هیجان را وغروب ... چه قشنگ ! مثل دلتنگی ما دل من سخت گرفته بود ... چون بغض نگاه دل تو سخت گرفته بود ... چون اخم غروب پس چرا اشکی نیست ؟ پس چرا ابری نیست ؟ وچرا در سبد خالی رویاهایم اسمی نیست ؟ یا اگر دردل تو اسمی هست در...
-
گرگ هار
9 آذر 1391 13:32
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA دل من چه گرگ هاری شده است شب عجیب اسیرتاری شده است ... ! باز آمده نشسته ام سر مزار تو برسرمزارخاطرات تو ازخودم دوباره قهرکرده ام مانده ام، کجا روم ... ؟ هر قدم هزار یادگار تو هرطرف نشانی ازبهارتو پس شکایتم با که سرکنم ؟ این شب سیاه را چگونه من سحر کنم ؟ خشم من پرنده های...
-
پاییز غریب
26 مهر 1391 14:15
ای پاییز غریب ! پس تو هم میدانی ،که پی گمشده ای میگردم ؟ ای تماشای لطیف از هر رنگ پس تو هم میدانی ... ؟ شبِ من گستره ی زرد اقاقی ها را میخواند ؟ وصدایم پر ِ پرواز ِ پرستوهایی ست کز شبِ کوچ سخن میگویند ؟ ... از شب ِ بی وزنی ؟ جرعه ای از غم تنهایی خود می نوشم بال و پر میگیرم ... ! می پرم بر بال اندیشه خاطره ای می چینم...
-
علف ِهرز
30 شهریور 1391 12:14
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA دیگر علفِ هرزی نیست عطارها میگویند آنها نقششان را به آدمها داده اند
-
شبنم
29 مرداد 1391 01:32
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA شبنم صفحات عشق را بو میکرد در دور ستاره باز سوسو میکرد من بودم وشب بود ودوصد سرّ مگوی آن مرغ شبانه باز هوهو میکرد شبنم که بروی برگ گل میغلطید چون مرواریدِ در صدف میخندید در باطن او هزار چون بود وچرا در ظاهر من سُرور ولبخند واُمید شبنم که لطافتش نمودش مغرور از سوی قزح همان...
-
هی شما !
31 تیر 1391 14:31
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA هی شما ! چرا هرآنچه فکر میکنی بد است ؟ برای من بد است هی شما ! چرا خیال میکنی که نیّتم بد است ،قصد من بد است دست تو مدام ذهن خسته ی مرا چنگ میزند بر غزال شادیِ دلم پنجه ی پلنگ میزند حرف جنگ میزند ... دست تو مدام چنگ میزند من به راه سرخ تو نمی روم قهرمان قصه های کودکانه را...
-
طعم ایمان
1 تیر 1391 00:24
شهرمن درچشم شب آرام بود سینه اما پشت یک بلوا اسیر سرنوشتم بر لب این بام بود بازهم وحشت از فرجام بود ذرّه ای باران نبود بویی ازایمان نبود درتن فرسوده ام ... جان نبود قطره ای می درته این جام بود بیقرارومضطرب ، می دویدم سوی کفر دروجودم قصه ی برهوت معنا میگرفت ، مرگ معنا میگرفت میدویدم همچنان ، ناگهان کفشهایم کوه شد ،...